موسس اولین آرایشگاه حرفه ای در تبریز
موسس اولین آرایشگاه حرفه ای در تبریز

زمانی که با همسرم در انگلیس بودم، دوره کوتاه مدتی را با این حرفه آشنا شدم. بعد از فوت همسرم، با همراهی خواهرم این کار را به صورت حرفه‌ای شروع کردیم.

گفت و گو با بانو فاتوش

اولین بار که اسم شما را شنیدم، کنجکاو شدم که بدانم این اسم از کجا می آید؟

من توسط مادربزرگم فاطمه نامیده شدم ولی مادرم به تلفظ فاتوش علاقه داشتند و مرا فاتوش صدا زدند.

ابتدا درباره ازدواجتان سوال کنیم.

عمر زندگی مشترک من و مرحوم لامعی ۱۲ سال بود. همسرم سال ۶۲ فوت کرد. حاصل زندگی مشترک ما دو فرزند پسر بود. کیانوش و آرش که هر دو پزشک هستند.

می‌دانم که شما بعد از فوت همسرتان به شغل آرایشگری مشغول شدید. قبلا چه فعالیتی داشتید؟

خانه‌دار بودم ولی به کارهای هنری علاقه داشتم. خیاطی، دیزاین، آشپزی و کلا هنردوست بودم.

برای این حرفه آموزش دیده بودید؟

زمانی که با همسرم در انگلیس بودم، دوره کوتاه مدتی را با این حرفه آشنا شدم. بعد از فوت همسرم، با همراهی خواهرم این کار را به صورت حرفه‌ای شروع کردیم. حقیقتا خواهرم برای من ایثار کرد. ایشان با مدرک کارشناسی در استخدام اداره بهداری بودند که به توصیه مادرم شغل‌شان را رها کردند که به من در آن وضعیت بد روحی کمک کنند. اگر همراهی ایشان نبود، من جرات شروع این کار را نداشتم. آن روزها با آن احوال و دو بچه کوچک واقعا نیاز به محرک قوی داشتم که خواهرم با استعفا ازشغلش آغازگر این انگیزه بود. البته پدر و مادرم هم نقش بسیار مهمی داشتند. هر روز خدا که بلند می شوم که به یاد می‌آورم که خدا چقدر پشت و پناه‌ام نبوده است.

این حرفه را از کجا شروع کردید؟

فقط تصمیم گرفتیم و در کارمان جدی بودیم. با رونق کارمان مغرور نشدیم. مراجعین را به شکل مهمان می‌دیدیم و در کارمان خلاقیت داشتیم.

شما در سال ۶۳ رسما آغاز به کار شدید. شرایط کشور در آن زمان چه تاثیری در کار شما داشت؟

باور کنید که حتا یک اسپری مو پیدا نمی شد. مثلا اسپری موی النت در بازار نبود. مژه مصنوعی در بازار پیدا نمی‌شد. وقتی اسبابی پیدا می‌کردیم چسب مژه پیدا نمی‌شد. به کسانی که از خارج از کشور می‌آمدند می‌سپردیم برای‌مان خرید کنند که بالطبع با حجم کمتری به دست ما می‌رسید. دوره‌ای بود که برای حفظ کیفیت کارمان مشکلات زیادی داشتیم. در سفری دیفیوزر خریدیم که مجبور شدیم ساعت‌ها در گمرک معطل شویم و توضیح دهیم تا ثابت کنیم این اسباب فقط برای پیرایش مو به کار می‌رود و استفاده دیگری ندارد.

شکی نیست که تعریف آرایشگری تا آن زمان به کلاس کار امروزی نرسیده بود. چطور در آن محیط سنتی در سال‌های دهه ۶۰ با این مشکلات کنار می‌آمدید؟

حق با شماست. من حاضر نبودم وارد این کار بشوم. به‌خاطر همین از خواهرم قدردانی می کنم. چون ایشان بودند که با کنار گذاشتن شغل اداری‌شان من را در این مسیر همراهی کردند. درباره شغل آرایشگری فوبیایی وجود داشت که ما با قدم‌های درست از آن گذشتیم. وقتی من کارم را درست انجام می‌دهم و جز به هدف‌ام فکر نمی‌کنم، هدف‌ام تنها انجام کار و کسب درآمد بود. که در نهایت موفق شدم از آن هراس‌ها بگذرم. من کارم را انجام می‌دادم و سر و کارم با خانم‌ها بود. در ابتدای کار که بسیار جوان بودم، با رعایت مسایلی از جمله پوشش، حریم‌ام را از گزند حفظ می‌کردم.

اگر به سال ۶۳ بگردید، باز هم این شغل را انتخاب می‌کنید؟

بله من به این کار علاقه داشتم و نیاز هم داشتم. آ‌‌‌‌نقدر که مشغول باشم و متوجه گذر زمان نباشم. من خودم را غرق در کار کردم.

کسب شهرت کار سختی است و شما با هنرتان به خوشنامی شهره شدید.

آبرو برای من بسیار مهم بود. درآمد برای‌ام آن‌قدر مهم نبود که خوشنامی برایم اهمیت داشت. دقیقا در زمانی که در کارم اسم و رسمی داشتم، خارج از محیط کار کسی مرا به چهره نمی‌شناخت. وقتی خودم را معرفی می‌کردم، باور نمی‌کردند فاتوش زنی باشد با تیپ و قیافه‌ای معمولی و این اظهارنظر مردم برای‌ام عجیب بود. چرا که تصور آنها در مورد یک زن آرایشگر، آن‌قدر متفاوت بود که دیدن آن زن در پوششی متفاوت متعجب‌شان می‌کرد. (خواهر ایشان خانم عذرا حجیری در ادامه می‌گوید): جو بخصوصی در تبریز حاکم بود. مثلا خانم‌هایی که همسران‌شان آن‌ها را همراهی می‌کردند و در تمام مدت مردها بیرون از سالن در کوچه انتظار می‌کشیدند. همین افراد بعد از مدتی می‌توانستند تنها رفت و آمد کنند. این اعتماد درآن زمان دستاوردی بود که به لطف خوشنامی کسب کرده بودیم.

قبول دارید تعریف جدید از آرایشگری ارائه کرده‌اید؟

این نظر لطف شماست. بله، افراد زیادی بودند که بعد از آشنایی با ما، اعلام کردند که به این حرفه علاقمند شده‌اند ولی در پیوستن به آن شک دارند. من همیشه برای‌شان توضیح می دادم که من هم در ابتدا بسیار واهمه داشتم.

چه کسانی را برای این حرفه تربیت کردید؟

ما کارآموزها را بدون هیچ محدودیتی قبول می‌کردیم. آنها اجازه داشتند در تمامی مراحل کار، حضور داشته باشند. کسانی بودند که از این طریق به شغل رسیده‌اند و صاحب اندوخته‌ای شدند. وسیله نقلیه خریدند و سر و سامان گرفتند. یا راهنمایی شدند به حرفه‌های مرتبط از طریق همکارانمان. ما مثلا سبک کار آنها را تایید می‌کردیم و در روزهای پرترافیک کاری باهم هم‌کاری می‌کردیم. به این ترتیب فشار کار ما کمتر می‌شد و کسب و کار آنها هم رونق می‌گرفت.

عروس‌های شما یک ویژگی خاص داشتند. آنها با هر تیپ و قیافه‌ای بعد از آرایش آن‌قدر تغییر می‌کردند که گاها شناخته نمی‌شدند.

من می‌گفتم این روز در عمر فقط یک بار اتفاق می‌افتد. و از قبل درباره‌اش فکر می‌کردیم که چه کارهایی درباره این چهره بکنیم.

درباره سبک کارتان بگویید؟

سلیقه من کلاسیک پسند بود. من با کارهای عجیب و غریب میانه‌ای ندارم. حتی این اواخر کارهایی که در سالن‌های آرایش مد شد، من انجام ندادم. تابع این بودم که کاری ارائه بدهم که زیاد توی ذوق نزند.

از مشکلات کار هم بگویید؟

در روزهایی که بیست عروس باید در یک فاصله زمانی نزدیک به عکاسی می‌رسیدند، آخر وقت کاری بعد از ساعت‌ها سر پا ایستادن و کار کردن، صدای پنکه سقفی به موسیقی آرامش‌بخشی تبدیل می‌شد که در تماشای راه رفتن عروس‌های جوان و بدرقه آنها خستگی را از تن ما به در می‌کرد.

به عنوان کسی که سه دهه با خانم‌ها مراوده داشته، از تحول در سبک آرایشی به ما بگویید.

باید بگویم متاسفانه آرایشی که امروز در کوچه و خیابان می‌بینم، کاری است که حتی ما روی عروس‌ها هم انجام نمی‌دادیم. مواد آرایشی مانند رنگ و روغن روی پوست مالیده می‌شود و جز جلب توجه نتیجه دیگری ندارد. این کارها اینطور توجیه می شود که آرایش از دور زیبا به نظر برسد. در حالی که من عقیده دارم کسی که کنار این زن نشسته هم باید او را زیبا ببیند. بعضی از آرایش‌هایی که می‌بینم، شبیه به ماسکی چندش‌آور است که نمی‌شود به صاحبش لقب زن زیبا را داد.

تغییر ظاهر خانم‌ها از چه سال‌های بیشتر آغاز شد؟

حدودا کمی بیشتر از ۲۰ سال پیش شروع شد. عصر دیجیتال کار را به اینجا رسانده، گسترش رسانه‌ها و در نتیجه تقلیدی که به جای پند گرفتن از نکات برتر فقط و فقط به تقلید از پوشش‌هایی خاص روی آورده‌اند.

درباره درجه‌بندی کارها و قیمت‌گذاری در سالن‌های شهر چه نظری دارید؟

آرایش کردن هنری شبیه نقاشی کردن است. آیا یک نقاش می‌تواند برای یک کار زحمت کمتری بکشد و به جای‌اش همه تکنیک خود را در کار دیگری به کار ببرد؟ بنابراین من نمی‌توانم درجه‌بندی کنم. زمانی حتی به من پیشنهاد شد برای بالا بردن کیفیت کارم فقط چهره‌های زیبا را بپذیرم یا اینکه از مشتریان هزینه‌های سنگین‌تری بطلبم. اما این کار خدا را خوش نمی‌آید. من نمی‌توانستم مجادله کنم و بخاطر این کار دل کسی را بشکنم.

کمی هم از خاطرات کودکی‌تان در شهرمان تبریز برای‌مان بگویید.

چهارراه منصور، سمت مسجد کبود، محله معروف به کهنه خیابان – محله‌ای که اکنون کاملا زیر و رو شده – محله‌‌ای که شهرت باستانی داشت، جزئی از خاطرات کودکی من است. این محله سال‌ها پیش محل بازدید توریست‌ها بود، مناظری با دالان‌هایی طویل که فلسفه ساختن‌شان گریز از دست سربازان روس اسب‌سوار بود. دالان‌هایی تاریک با سقف‌های کوتاه دست در دست مادر طی می‌شدند. مغازه‌های قدیمی که خاک کف آنها طی سالیان سفت شده بود. پله‌هایی با سنگ‌های نتراشیده و درهای دوکلون و …. صدای ضربه‌های چکش از سمت بازارچه مسگران که نوای ظهر منازل اهالی محل بود. محله‌ای که امروز خاطره سنگین‌اش زیر پروژه‌های طرح جدید چهارراه منصور مدفون شده است.

بعد از سه دهه فعالیت در این عرصه چه نقدهایی درین زمینه دارید؟

من از چشم و هم‌چشمی و شایعه‌سازی گلایه دارم. درباره شهری مثل تهران اطلاعات کافی ندارم. شاید بزرگی آن‌جا نواقص فرهنگی را از نظرها پنهان می‌کند. ولی درباره تبریز این ایراد همیشه وارد بوده و مرا آزار می‌داد. شیطنت‌هایی بود. شایعاتی ساختند مثل اینکه من بر اثر نشت گاز دچار خفه‌گی شده‌ام، که دوستان و اقوام را نگران کرد. با این حال تعداد دوستان‌مان همیشه بیشتر بود.

‘ممنون ازین‌که وقت‌تان را در اختیارمان گذاشتید.

  • نویسنده : فائزه صدر