گفت و گو با استاد محمد فاسونکی
گفت و گو با استاد محمد فاسونکی

محمد فاسونکی , متولد سال ۱۳۲۲ , استاد نقاش تبریزی , تحصیل هنر را از هنرستان میرک تبریز آغاز میکند. سپس راهی اروپا میشود. به آلمان میرود و در آکادمی هنر فرانکفورت به کسب تجارب هنری میپردازد. چند سال بعد راهی ایتالیا میشود و در دانشگاه هنر رم تحصیلات تکمیلی خود را در رشته مجسمه سازی و نقاشی به اتمام میرساند و با دانشی از هنر مدرن به تبریز باز میگردد. تجربه تکلم به زبان مردم آلمان و ایتالیا چیزی از تسلط اش بر ترکی و فارسی کم نکرده است.

محمد فاسونکی , متولد سال ۱۳۲۲ , استاد نقاش تبریزی , تحصیل هنر را از هنرستان میرک تبریز آغاز میکند. سپس راهی اروپا میشود. به آلمان میرود و در آکادمی هنر فرانکفورت به کسب تجارب هنری میپردازد. چند سال بعد راهی ایتالیا میشود و در دانشگاه هنر رم تحصیلات تکمیلی خود را در رشته مجسمه سازی و نقاشی به اتمام میرساند و با دانشی از هنر مدرن به تبریز باز میگردد. تجربه تکلم به زبان مردم آلمان و ایتالیا چیزی از تسلط اش بر ترکی و فارسی کم نکرده است.

این متن خلاصه ایست از گفتگوی تبریز روز با محمد فاسونکی

اینروزها برای محمد فاسونکی به چه صورت میگذرد؟

روزهای عادی و خوبی دارم. اینروزها بیشتر در سفر بودم. باقی اوقات در آتلیه کار میکنم و راضیم.

عنوان استاد گوش نواز است. چند سال پس از شروع کارتان به این درجه رسیدید؟

همین ابتدا بگویم من اصلا از این کلمه خوشم نمی آید. امروز هر کسی دستی به هنری رسانده این عنوان را یدک میکشد. نمیدانم شاید از سن من گذشته باشد ولی تاجاییکه یادم می آید از گذشته تا حال از شنیدن عنوان استاد خوشم نمی آمد. مجبور میشوم بگویم من خودم را استاد نمیدانم.

باید گفت مقام استادی , چون نمیپسندید میگویم: مهارت , چرا رسیدن به این درجه از مهارت شما را به سمت تدریس هدایت نکرد؟

من مدتی تدریس میکردم. اولین کسی بودم که در تبریز بحث درباره هنر مدرن را به کلاسهای درس کشید. که برخوردهایی دیدم و ده سال درگیری هایی داشتم. از آن دوران خاطرات خوبی ندارم. دلزده شدم و تدریس را کنار گذاشتم. شانزده سال از محیط های آموزشی کناره گیری کردم. به آلمان برگشتم و در برلین ساکن بودم. وقتی دوباره به تبریز آمدم دانشجوها دورم جمع شدند. باز مدتی تدریس کردم ولی نهایتا کار در آتلیه را ترجیح میدهم. بهترین حس را از همین میگیرم.

پس انتخابتان برای ترویج این هنر , خلق اثر بوده نه تدریس؟

من دوست دارم با کسانی کار کنم که راهشان هنر است نه اینکه فقط اسمشان هنرمند باشد یا اینکه فقط بخواهند مدرکی بگیرند و بروند. من نمیتوانم با این دسته کار کنم. تدریس من به درد دانشگاه نمیخورد. دانشگاه هم بدرد من نمیخورد. من همچنان خلق اثر را ترجیح میدهم. آنقدر این راه بینهایت , زیبا و فریبنده است که بیشتر مایلم کار کنم.

اینطور متوجه شدم که سیستم رایج آموزشی برای رشته هنر مورد پسند شما نیست.

ببینید اولین رسالت در آموزش هنر , تقویت احساس و روح درونیست. کلاس هنر ابتدا باید کلاس روانشناسی باشد. تا هنرجو به عنوان هنرمند بار بیاید. بعد از آن باید این هنرمند را به راهی مخصوص به خودش راهنمایی کرد. متاسفانه در دانشگاههای ما استاد هنرجو را راهنمایی میکند به سلیقه و سبک خودش و دانشجوها زیر نظر اساتید بخاطر گذراندن آن دوره ها و کسب نمره و اخذ مدرک مجبور میشوند تقلید کنند و با این کپی کاری دانشجو به جایی نمیرسد. این آموزش هنر در دانشگاههای ماست. خلاقیت از بین رفته , احساسی در کار نیست. درک مستقل هنرمند از محیط در کارها دیده نمیشود و این دانشجوها نهایتا مدرک که گرفتند به دنبال کار دیگری میروند. مراکز هنری باید اطلاعات هنری را در اختیار هنرجو بگذارد و راهنمایی کند. ولی کار اصلی را خلاقیت و تجربه انجام میدهد.

چقدر مطالعه میکنید؟ اصلا اهل مطالعه هستید؟

بله , هر روز حداقل دو سه ساعت مطالعه میکنم. بخصوص که این روزها کتابهای هنری زیادی بدستم میرسد. آن زمانی که ما نوجوان بودیم اصلا کتابهای هنری در دسترس ما نبود. انگار که اصلا چیزی برای خواندن نداشتیم. اینروزها , فلسفه هنر , تاریخ هنر و تاریخ هنر معاصر میخوانم. یعنی بدون مطالعه اصلا نمیتوانم کار بکنم.

کتابهایی از آثار شما به چاپ رسیده درباره آنها هم صحبت کنید.

یک کتاب درباره نقاشیهایم چاپ شد , یک کتاب درباره پرتره و یک اثر درباره مجسمه تالیف کردم و یک کار شخصی درباره کارهای هنری و فعالیتها جمع آوری شده که خودم نقش پررنگی در آن کار ندارم.

رابطه تان با جشنواره ها چطور است؟

برای داوری دعوت میشدم. چندبار رفتم ولی بعد از هر برنامه نارضایتی بود. بحث هایی میشد که ترجیح دادم کنار بکشم و در این حرکتها نباشم.

ارتباطتان با جامعه هنری خارج از کشور چگونه است؟

مدتهاست نمایشگاهی در خارج از کشور نداشتم. اصلا امکانش را ندارم. ولی کارهایم نقد میشود و ارتباطم به این صورت برقرار است.

از دغدغه هایتان بشنویم.

بخواهم از دغدغه هایم بگویم حرفم جز درباره این باند بازی های محافل هنری نمیتواند باشد. در جامعه تبلیغ جای ارزش های واقعی را گرفته , رابطه های هنری خوب نیستند. واقعا رنج آور است ,  جوانها زودباور هستند و کورکورانه وارد این محیطها میشوند. از طرفی , منتقد , باسواد هنری بالا کم داریم. منتقد با تحلیل درست از آثار هنری , هنرمندان و آثارشان را به جامعه معرفی میکند. حداقل در محیطی که من کار میکنم و در این سبک از نقد اثر محرومیم.

با ویژگی آشنایی به قواعد زیبایی شناسی محیط شهر را چطور ارزیابی میکنید؟

چند سالیست در شهر کارهایی میبینم. کارهایی در حد یادبود نه آثار هنری , اگر ادامه بدهند و به اصالت هنر توجه کنند حتما که نتیجه بهتری دارد.

از هنری که پنجاه سال از عمرتان را برایش صرف کردید راضی هستید؟

من ابتدا در هنرستان موسیقی تبریز تحصیل میکردم که بدلیل مشکلات هنرستان در آن سالها نتوانستم ادامه بدهم و از آنجا وارد هنرستان نقاشی شدم. درباره نقاشی هیچ نظری نداشتم و آینده ای برای کارم ترسیم نکرده بودم ولی رفته رفته حسی در من ایجاد شد. و از این هنر به قدری لذت بردم که تا امروز نتوانسته ام بدون آن زندگی کنم. اگر تاریخ به عقب برگردد صددرصد انتخابم همین کار است در حالیکه من بدون آگاهی وارد این رشته شده بودم. میخواهم بگویم انقدر فضای اینکار زیباست.