روزگار موسیقی کلاسیک در تبریز
روزگار موسیقی کلاسیک در تبریز

موسیقی کلاسیک در تبریز و
ضرورت‌ها، چالش‌ها و فرصت‌های آن

علی رحم‌جو: دوازدهم ژانویه‌ی ۲۰۰۷ ساعت هشت صبح، ایستگاه متروی لانفان پلازا در شهر واشینگتن دی‌سی. جاشوا بل یکی از معروف‌ترین ویولنیست‌های جهان، به درخواست جین واینگارتن، روزنامه‌نگار روزنامه‌ی واشینگتن پست‌، با لباسی مبدل در یکی از شلوغ‌ترین ساعات روز در ایستگاه مترو حاضر شده، ویولن استرادیواریوس سیصد ساله‌ی سه و نیم میلیون دلاری خود را از جعبه‌ی ساز بیرون آورده و با مهارتی کم‌نظیر مشغول نواختن شاکون در رِ مینور اثر یوهان سباستین باخ می‌شود. به اعتقاد بسیاری از موسیقیدانان، شاکون در ر مینور باخ یکی از بزرگ‌ترین شاهکارهای تاریخ موسیقی و در عین حال یکی از دشوارترین قطعات برای ویولن می‌باشد که ویولنیست‌های معدودی توانایی اجرای آن را با چنین مهارت استادانه‌ای دارند. اما واکنش مردم در برابر چنین رویداد استثنایی چه بود؟ تقریباً هیچ! تنها عده‌ی معدودی برای مدت کوتاهی توقف کردند و تعداد انگشت‌شماری نیز مقداری پول (در مجموع ۳۲ دلار) داخل جعبه‌ی ساز گذاشتند.

از زمان انتشار گزارش این آزمایش جامعه‌شناختی در روزنامه‌ی واشینگتن پست بحث‌های گسترده‌ای در محافل آکادمیک و غیرآکادمیک در ارتباط با این رویداد و نتیجه‌گیری‌های حاصل از آن مطرح شده است. بسیاری موسیقی‌شناسان آن را تنها یک نشانه‌ی ملموس و واضح از میان هزاران نشانه‌ای می‌دانند که حکایت از روند رو به اضمحلال ژانری به نام موسیقی کلاسیک (در معنای عام آن) و همچنین بافتار فرهنگی-اجتماعی همراه آن که در طی چندین قرن به تدریج در جوامع غربی شکل گرفته است دارد. هر چند موسیقی‌شناسانی چون ریچارد تاراسکین بر این باورند که نمی‌توان از چنین رویدادهایی به درستی در مورد وضعیت کنونی موسیقی کلاسیک نتیجه‌گیری کرد، اما انکار این واقعیت که امروزه ژانر موسیقی کلاسیک مخاطبان کمتری در مقایسه با چند دهه‌ی قبل دارد بسیار دشوار است.

از قرن نوزدهم، موسیقی کلاسیک به عنوان یکی از مهمترین نهادهای فرهنگی، اجتماعی و حتی سیاسی جایگاه خود را در جوامع غربی به شکل گسترده‌ای تثبیت کرده و تا اواسط قرن بیستم روند رو به رشد خود را ادامه داد. به ویژه با اختراع رادیو و دستگاه‌های ضبط موسیقی امکان برقراری ارتباط با طیف گسترده‌تری از مخاطبان فراهم شد. اما از اواسط قرن بیستم با به روی کار آمدن تکنولوژی‌های مختلف ضبط و اجرای موسیقی که منجر به رونق گرفتن ژانرهای دیگر موسیقی شد، به تدریج از تعداد مخاطبان موسیقی کلاسیک کاسته شد. به طوری که بخش عمده‌ای از ایستگاه‌های رادیویی که زمانی یکی از مهمترین منابع قابل دسترس برای شنیدن موسیقی کلاسیک محسوب می‌شدند به پخش ژانرهای جدیدتر موسیقی روی آوردند.

بحران موسیقی کلاسیک جایی در حال شکل‌گیری است که چندین قرن تاریخ پویا و مستمر پشتوانه‌ی این نهاد فرهنگی و مدنی بوده است. این موسیقی در جوامع غربی متولد شد، به طرز شگفت‌انگیزی رشد کرد و اکنون (حداقل به باور بعضی) دوران افول خود را سپری می‌کند. چنانچه این شرایط را با شرایط موجود در ایران و تبریز مقایسه کنیم، وضعیت به مراتب بحرانی‌تر به نظر می‌رسد.

موسیقی کلاسیک در تبریز هیچ‌گاه تاریخی مستمر و طولانی مدت نداشته؛ آهنگسازی، آموزش و اجرای این نوع موسیقی هیچ‌گاه در جریان روندی پیوسته، سیستماتیک و رو به رشد قرار نگرفته؛ تعداد کنسرت‌ها و برنامه‌های موسیقی کلاسیک معدود و تعداد آثار پژوهشی و نقادانه‌ی منتشر شده در باب این نوع موسیقی بسیار ناچیز است. در چنین شرایطی هرگونه مواجهه با فرهنگ موسیقی کلاسیک در تبریز نیازمند حساسیت و دقت به مراتب بیشتری است. بحران موسیقی کلاسیک در غرب ممکن است در اثر برآیند اقدامات و اشتباهات بسیار کوچک در طی چندین قرن به وقوع پیوسته باشد. با بررسی پژوهش‌های انجام یافته درباره‌ی آسیب‌شناسی موسیقی کلاسیک در غرب شاید بتوان اقدامات سنجیده‌تری در راستای گسترش فرهنگ موسیقی کلاسیک در تبریز انجام داده و تا حدی از تکرار اشتباهات پرهیز نمود.

به عنوان یکی از علاقه‌مندان موسیقی کلاسیک که سال‌هاست به تدریس موسیقی در تبریز مشغول بوده و همچنین مسئولیت رهبری ارکستر هنگام (تاسیس در سال ۹۲) را بر عهده دارم، در ادامه سعی خواهم نمود با وام‌گیری از مطالعات اخیر موسیقی‌شناسان غربی در ارتباط با بحران موسیقی کلاسیک جهان، به بررسی اجمالی برخی ضرورت‌ها و چالش‌های پیش روی اجرای موسیقی کلاسیک در تبریز بپردازم. سپس تنها به عنوان نمونه‌ی عملی کوچکی از راهکارهای احتمالی و پیشنهادی برای مواجهه با این چالش‌ها، نگاهی به رپرتوار و اهداف برنامه‌ی آینده‌ی ارکستر هنگام تحت عنوان شرق و غرب(در ۲۳ و ۲۴ اردیبهشت) خواهیم داشت.

در سال‌های اخیر درباره‌ی اهمیت و ارزش موسیقی کلاسیک مطالعات ارزشمندی توسط موسیقی‌شناسان غربی انجام یافته است که از مهمترین‌شان می‌توان به لارنس کریمر، جولیان جانسون و جاشوا فاینبرگ اشاره کرد. اما به نقل از کریمر، از مهمترین عواملی که به ایجاد بحران موسیقی کلاسیک کمک نموده است دو روش متداولی است که عموماً برای ارزش دادن به آثار موسیقی کلاسیک به کار رفته است: اولی ترویج این باور که موسیقی کلاسیک متعلق به خواص جامعه است و دیگری التزام به داشتن دانش موسیقی برای لذت بردن از این نوع موسیقی.

در ادامه به این دو معضل خواهیم پرداخت. اما آن چیزی که در گفتگوهای عادی درباره‌ی موسیقی کلاسیک معمولاً کمتر به آن توجه می‌شود، نوع خاصی از «گوش دادن» است که مختص موسیقی کلاسیک بوده و به جرات می‌توان گفت موسیقی کلاسیک است که این نوع گوش دادن را ابداع نموده است. و آن «گوش دادن دقیق به جزئیات» می‌باشد. این شیوه‌ی گوش دادن تنها مربوط به عمل شنیدن نیست بلکه نیازمند اتخاذ طرز فکر و فردیتی متناسب با آن نیز هست.

با توجه به وفور اجراهای ضبط شده‌ با کیفیت بسیار بالا که در دسترس همه قرار دارند، رفتن به کنسرت‌ها و برنامه‌های اجرای زنده‌ی موسیقی کلاسیک چه لزومی دارد؟ متاسفانه رواج صنعت موسیقی ضبط شده، باعث فراموشی یکی از مولفه‌های بسیار مهم موسیقی کلاسیک شده است:‌ همه‌ی این آثار (حداقل تا قبل از اختراع دستگاه‌های ضبط موسیقی) از همان ابتدا به منظور اجرا در برابر تعداد نسبتاً زیادی شنونده تصنیف شده‌اند. این تجربه‌ی شنیداری جمعی تنها می‌تواند در سالن‌های کنسرت رخ دهد. به بیان دیگر با گوش دادن به یک اجرای ضبط شده هرگز نمی‌توان آن را به طور کامل تجربه کرد. علاوه بر این، تجربه‌ی شنیداری جمعی می‌تواند روند مهارت یافتن بر شیوه‌ی خاص گوش دادن که در بالا ذکر شد و همچنین شکل‌گیری فردیت متناسب با آن را ساده‌تر نماید.

از سوی دیگر، به وجود آمدن برخی آداب و رسوم خاص کنسرت‌های موسیقی کلاسیک در قرن نوزدهم، از جمله تشویق نکردن بین موومان‌ها، یکی از عوامل بازدارنده‌ی مخاطبان از حضور در سالن‌های موسیقی بود. این آداب و رسوم چنان در فرهنگ موسیقی کلاسیک ریشه دواند که عملاً منشا قرن نوزدهمی آنان فراموش شد. برای مثال در زمان موتسارت، هایدن یا بتهوفن تشویق نکردن بین موومان‌ها به هیچ وجه مرسوم نبود؛ حتی ممکن است آثار این آهنگسازان با در نظر گرفتن همین تشویق بین موومان‌ها نوشته شده باشند. خوشبختانه امروزه از سخت‌گیری‌های قرن نوزدهمی در اجراهای موسیقی کلاسیک کاسته شده است و برای مثال تشویق بین موومان‌ها دیگر چندان گناه و خطای بزرگ و نابخشودنی محسوب نمی‌شود!

مجموع این عوامل (رواج صنعت ضبط موسیقی و به وجود آمدن آداب و رسوم خاص اجراهای موسیقی کلاسیک) باعث شد بسیاری از ترس اینکه با رعایت نکردن این آداب و رسوم به عنوان خواص جامعه شناخته نشده و تحقیر شوند به تدریج از رفتن به سالن‌های موسیقی صرف نظر کرده و به شنیدن اجراهای ضبط شده، بسنده کردند. بدین ترتیب مهارت شنوایی لازم برای شنیدن این نوع موسیقی را به تدریج فراموش کرده و موسیقی کلاسیک برای آن‌ها تبدیل به یک موسیقی پررمز و راز شد که تنها آن‌هایی که دانش کافی در این زمینه داشته باشند می‌توانند آن را درک کنند. مهارت گوش دادن دقیق و عمیق در این مقطع تاریخی و در دنیایی پر از تضادهای فرهنگی، پر از ایده‌های تازه و ناب، پر از تحولات تکنولوژیک و اجتماعی شاید همان مهارتی باشد که به شدت به آن نیازمندیم.

با توجه به موارد فوق به نظر می‌رسد در اجراهای موسیقی کلاسیک در تبریز نیاز چندانی به سخت‌گیری‌های زیاده از حد در ارتباط با رعایت آداب و رسوم قراردادی و قرن نوزدهمی نباشد. چرا که یادآور شدیم، نهایتاً منجر به لطمه خوردن فرهنگ موسیقی کلاسیک در غرب شده و امروزه هم چندان جدی گرفته نمی‌شود.

اما انتخاب رپرتوار برنامه به چه صورت می‌تواند به تدریج باعث شکل‌گیری مهارت شنوایی موسیقی کلاسیک در جامعه شود؟ متاسفانه مدت‌هاست دیدگاه نادرستی بین برخی از موسیقیدانان کلاسیک در تبریز شکل گرفته و تصور می‌شود موسیقی دوره‌ی باروک ساده‌تر از موسیقی دوره‌ی کلاسیک، موسیقی دوره‌ی کلاسیک نیز ساده‌تر از دوره‌ی رمانتیک و به همین ترتیب موسیقی دوره‌ی رمانتیک نیز ساده‌تر از موسیقی دوره‌ی مدرن و معاصر است.

بدیهی است که تجربه‌ی نوازندگی و اجرای همه‌ی دوران تاریخ موسیقی غربی (حتی موسیقی قرون وسطایی و رنسانس) تجربه‌ی بسیار ارزشمندی است. اما موسیقی هر دوره‌ای از تاریخ موسیقی دشواری‌ها و پیچیدگی‌های خاص خود را دارد و لزومی ندارد برای اجرای موسیقی دوره‌ی رمانتیک حتماً از باروک شروع کرده، از کلاسیک گذر کرده و به رمانتیک برسیم. حتی ممکن است اجرای موسیقی باروک یا دوره‌ی کلاسیک برای نوازنده‌ی امروزی دشوارتر از معمول نیز باشد، چرا که اکثر متدهایی که امروزه نوازندگان کلاسیک با آن‌ها تعلیم می‌بینند متعلق به قرن نوزدهم به بعد می‌باشد و در نتیجه ممکن است نوازندگان تسلط کافی بر روی برخی تکنیک‌های نوازندگی منسوخ و مربوط به موسیقی دوره‌ی باروک نداشته باشد. طبیعتاً نمی‌توان کل تاریخ موسیقی غرب و سیر تحولات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی مرتبط با آن طی چندین قرن را در عرض فقط چند سال تجربه کرد. از طرف دیگر این نوع موسیقی برای کسانی که مهارت شنوایی لازم را کسب نکرده‌اند ممکن است نامانوس باشد.

راهکاری که در انتخاب رپرتوار برنامه‌ی آتی ارکستر هنگام به نام شرق و غرب پیشنهاد شده است بدین شکل است: در بخش اول برنامه دو اثر از آهنگسازان غربی و متعلق به قرن بیستم اجرا می‌شود: سوئیت کاپریول اثر پیتر وارلاک، و سمفونی زهیاثر بنجامین بریتن. سپس بخش دوم برنامه با اجرای قطعه‌ی شرق و غرباثر آروو پرت آغاز شده و با قطعه‌ی رقص‌های رومانیایی اثر بلا بارتوک ادامه می‌یابد و در نهایت با اجرای میناتورلر از خیام میرزازاده (آهنگساز آذربایجانی) و اسمر اثر کاظم داودیان پایان می‌پذیرد.

یکی از اهداف این برنامه نشان دادن اشتراکات بین موسیقی غربی و موسیقی شرقی است. هر گاه صحبت از موسیقی غربی و شرقی می‌شود عموماً تفاوت‌ها بیشتر از شباهت‌ها برجسته‌تر می‌شوند (اساساً به دلیل همین تفاوت‌هاست که وا‌ژه‌های غربی و شرقی به کار می‌رود). اما چنانچه بتوان تفاوت‌های ظاهری را کنار زده و در لایه‌های عمیق‌تر به اشتراکاتی رسید می‌توان از این اشتراکات جهت غنی‌تر کردن هر دو نوع موسیقی بهره برد.

به نقل از ژیل دلوز فرانسوی، صحبت از «چیستی» بی‌معنی است؛ سوال درست این است که «چه می‌تواند بکند؟». در این رپرتوار، دریچه‌ی ورود به نقاط اشتراک، ملودی‌های فولکوریک در نظر گرفته شده است که طبیعتاً همراهی با این ملودی‌ها نیاز به مهارت‌های شنیداری زیادی ندارد. سوئیت کاپریولو سمفونی زهیهر دو بر اساس ملودی‌های فولکوریک انگلیسی ساخته شده است؛ در بخش دوم برنامه نیز به موسیقی بارتوک که بر اساس ملودی‌های فولکلوریک رومانیایی (که از طرفی به ملودی‌های فولکلوریک انگلیسی شباهت داشته و از طرف دیگر نیز شبیه ملودی‌های منطقه‌ی قفقاز می‌باشد) ساخته شده، حرکت کرده و به میناتورلر (بر اساس ملودی‌های فولکوریک آذربایجانی) و نهایتاً اسمر (بر اساس یک ملودی کرمانشاهی) منجر می‌شود.

اما در مورد قطعه‌ی پیونددهنده‌ی این دو بخش:‌ آروو پرت بی‌شک موفق‌ترین و مهم‌ترین آهنگساز معاصر محسوب می‌شود. بر اساس آمار رسمی سایت Bachtrack (بزرگترین بانک اطلاعاتی اجراهای موسیقی کلاسیک در جهان)، در سال ۲۰۱۵ آروو پرت برای پنجمین سال پیاپی و با تفاوت زیادی به عنوان پراجراترین آهنگساز معاصر شناخته شده است. قطعه‌ی شرق و غرب یکی از برجسته‌ترین آثار وی است که در سال ۲۰۰۳ نامزد دریافت جایزه‌ی گرمی برای بهترین آهنگسازی معاصر شد و در همان سال برنده‌ی جایزه‌ی بهترین آهنگسازی BRIT Classics شد. علت اصلی انتخاب این قطعه به عنوان پیونددهنده‌ی بخش غربی با بخش شرقی برنامه، تلفیق بی‌نظیری‌ است که از موسیقی شرقی و موسیقی غربی در این قطعه انجام یافته است. موسیقی آروو پرت موسیقی بسیار خالص و بی‌زرق و برقی است که به وسیله‌ی تکنیک منحصر به فرد آهنگسازیش به نام Tintinnabuli که حتی به ساختارهای درونی اصوات موسیقی نیز توجه می‌کند. به نظر می‌رسد که این قطعه توانسته است آن پیوند عمیق بین موسیقی شرقی و غربی، فارغ از هر سبک و لحنی، بیابد.

در پایان لازم می‌دانم به نکته‌ی مهمی در مورد وضعیت موسیقی کلاسیک تبریز اشاره کنم. متاسفانه تا به امروز اجراهای موسیقی کلاسیک در تبریز از دید سازمان‌ها و موسسات بین‌المللی پنهان مانده و هیچ اجرایی به طور رسمی و بین‌المللی ثبت نشده است. به عبارت دیگر، این طور به نظر می‌رسد که در تبریز چیزی به نام موسیقی کلاسیک وجود ندارد! به عنوان قدمی کوچک جهت رفع این معضل، اجرای قطعه‌‌‌ی‌ شرق و غرببرای اولین بار در ایران با مجوز رسمی از طرف Universal Edition (ناشر رسمی آثار آروو پرت و بزرگترین ناشر آثار موسیقی معاصر در جهان) انجام خواهد یافت. همچنین این اجرا در سایت Bachtrack  نیز ثبت شده است. این اولین بار است که اجرای موسیقی کلاسیک در تبریز به طور رسمی و بین‌المللی ثبت می‌شود. باشد که روزی شاهد پویایی و شکوفایی موسیقی کلاسیک تبریز در سطح جهانی باشیم.

  • نویسنده : علی رحم جو