درباره یعقوب عمامه پیچ
درباره یعقوب عمامه پیچ

آثارش درنمایشگاه‌های گروهی بسیاری در ایران، فرانسه، قرقیزستان، قزاقستان، ترکمنستان، کویت وکانادا به تماشا درآمده‌اند. او در راه اندازی انجمن هنرمندان نقاش ایران و داوری نمایشگاه‌های هنری فعال بوده است.

علی صابونچی: متولد ۱۳۲۵ تبریز. ازهنرستان هنرهای زیبای میرک در تبریز فارغ التحصیل شد (۱۳۴۸). دررشته نقاشی از دانشکده هنرهای زیبای تهران لیسانس گرفت (۱۳۵۶) و همین زمان برای تحصیل به مدرسه عالی هنرهای زیبای پاریس ( بوزار) رفت که پس از دو سال، تحصیل را نیمه کاره رها کرد و به ایران بازگشت. به تدریس در دانشکده هنرهای زیبای تهران پرداخت ( ۵۹ – ۱۳۵۸) و پس از بازگشایی دانشگاه ها بار دیگر تدریس را شروع کرد که تاکنون ادامه دارد.

نخستین نمایشگاه های انفرادی خود را درتبریز و بوشهر برگزارکرد که به نقاشی های تک چهره اختصاص داشت (۵۴ – ۱۳۵۳). از دیگرنمایشگاه های او می توان از: نشر نقره (۱۳۶۶)، گالری پافر(۱۳۶۷)، گالری گلستان ( ۱۳۶۷ ،۷۰، ۷۲،۸۱ ) و … نام برد. آثارش درنمایشگاه‌های گروهی بسیاری در ایران، فرانسه، قرقیزستان، قزاقستان، ترکمنستان، کویت وکانادا به تماشا درآمده‌اند. او در راه اندازی انجمن هنرمندان نقاش ایران و داوری نمایشگاه‌های هنری فعال بوده است. یعقوب عمامه پیچ دردوران تحصیل به رئالسیم قرن هجدم گرایش داشت و مهارت او در طراحی و نقاشی فیگوراتیو به این دوران باز می گردد. پس ازگذر از این دوران، گرایش کوبیستی و سپس اکسپرسیونیستی را درآثارش تجربه کرد. دردوره ای دیگر به منظره سازی پرداخت و نقاشی های او از مزرعه، کوه، آسمان، جوبیارها و درختان حتی به شکل انتزاعی متعلق به این دوره اند. او سپس به موضوع های اساطیری به ویژه شاهنامه توجه کردکه تابلوی  « مرگ رستم» حاصل این دوره است. دردهه هفتاد درمسیری تجربه گونه تکینک های مختلف کلاژ، خراش روی عکس، مینیمالیسم، ساختارشکنی، تجربه های پست مدرنیستی، هنر خاکی، عکاسی و غیره را تجربه کرد. وجه اشتراک همه این تجربه ها و رویکردها علاقه به طبیعت، استفاده صرفه جویانه از رنگ و علاقه به ترسیم پیکره انسانی است.   

زمینه نقاشی کردن در یعقوب عمامه پیچ ازخانواده و از دوران کـودکی او شروع می شود. برادر بزرگترش هاشم نیز نقاشی می کرد. البته این نکته خلاف میل پدرخانواده بود. چرا که او خواسته دیگری داشت. به هرحال تقدیر برای یعقوب این گونه رقم زده شده که از همان اوان کودکی با نقاش و نقاشی دمخور و به آن علاقه مند شد. دوران دبستان را که طی کرد وارد دوران دبیرستان شد. ( نظام قدیم شامل شش ابتدایی و شش سال دبیرستان بود که از سال چهارم به چندگرایش تقسیم می شد ) آنقدر توش داشت که از صورت هم شاگردی ها طراحی کند. سن و سال کم یعقوب و دست توانای او در طراحی مشوقان زیادی برای او پیدا کرد. از جمله او از مرحوم « حاجی زاده » از نقاشان بنام آذربایجان یاد می کند که از مهاجران باکو بود و بسیارخوب نقاشی می کرد.

سال چهارم دبیرستان که سال تعیین رشته بود، او برای ادامه تحصیل رشته طبیعی را انتخاب کرد، اما یک سال بعد درامتحان ورودی هنرستان میرک شرکت کرده و با نمره بسیار بالایی درآن پذیرفته شد. بدین شـکل دوره ای در زندگی یعقوب شکل می گیرد که از آن به عنوان شیرینی ترین دوران عمرش یاد می کند.

دکتر لطفی مدیر هنرستان میرک دراین سال هاست. او با دلسوزی و تلاش خود فضای فعال و جذابی برای هنرجویان به وجود آورده بود. تشکیل گروه های کر، اجرای برنامه های موسیقی در هنرستان، جشن های فارغ التحصیلی و … خاطرات و لحظات خوشی برای هنرجویان بود. درکنار این ها معلم های خوبی نیز در هنرستان تدریس داشتند. دراین فضا به گفته ی عمامه پیچ همه بهره می بردند و پس از اتمام درس حتی بچه های ضعیف و متوسط نیز به نوعی هنر را ادامه دادند.

دردوران تحصیل درهنرستان، فعالیت یعقوب هدفمند شد و تشویق های مکرری که در این سال ها از او شد آنقدر پتانسیل در او فراهم ساخت تا به رغم مخالفت پدر، با قطیعت نقاشی را دنبال کند.

یعقوب درسال ۱۳۴۸ دردانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران پذیرفته شد. این سال ها مصادف است با اوج گیری نوگرایی درنقاشی ایران. پنج بی ینال نقاشی که قبل از این در تهران برگزارشده بود و درآن به طور آگاهانه از جریان های ملی گرا و مدرن درنقاشی حمایت شده بود، به علاوه از اقدامات دفتر مخصوص فرح پهلوی دراین خصوص و مسافرت ها و بورسیه های زیادی که به برخی از هنرمندان تعلق می گرفت؛ کلا به شکل مفرطی به جریان نوگرایی در نقاشی (جریانی که سال ها قبل یعنی از اوایل دهه بیست به صورت ضرورتی اجتناب  ناپذیر آغاز شده بود ) دامن زد، غافل از این که فضای مخالفی شکل گرفته و یا درحال شکل گیری بود که رفته رفته فضای حاکم خواهد شد.!

سال هایی که یعقوب عمامه پیچ درد انشکده هنرهای زیبا تحصیل می کرد، از بهترین دوره های حیات این دانشکده است. میرفندرسکی ریاست این ایام دانشکده را به عهده داشت و چند سال قبل از این ( سال ۱۳۴۴ ) با تصمیم به تغییرات بنیادین درشیوه های آموزشی آن، مدرسه باهاوس و روش آموزشی آنجا را الگو قرار داده بود. به هرحال چنین الگویی، با همه انتقاداتی که بر آن وارد است پای اساتید نوگرایی مثل وزیری مقدم را به دانشکده کشاند.

الخاص نیز از دیگر اساتید موثر دانشکده هنرهای زیبا دراین سال هاست. و در آنجا جریانی را رهبری می کند که کلا در مقابل جریان دیگری قرار می گرفت، که وزیری نماینده آن بود. تاکید بر نوعی تعهد و مضامین اجتماعی درنقاشی که نوعی نقاشی و طراحی فیگوراتیو و حضورهنرمند درمیان مردم و عرصه های اجتماعی را به دنبال داشت، و در مقابل پا فشاری بر زبان نوین درنقاشی و تجربه گری و نوجویی، دو جریانی بودند که بدین ترتیب دردانشکده هنرهای زیبا مقابل یکدیگر صف آرایی کرده بودند.

با توجه به توشه ای که یعقوب از طراحی و نقاشی فیگوراتیو در تبریز اندوخته بود، طبعا او را بیشتر با الخاص همراه ساخت، اما، نه خیلی زود، بلکه بعد از چند سالی در روندکاری او خواهیم دید که او از هر دو ( وزیری و الخاص) تقریبا به یک میزان بهره برده است.

عمامه پیچ دردوران دانشجویی یکسره طراحی کارکرد و کمتر به نقاشی پرداخت. حتی پروژه لیسانسش را نیز در قالب طراحی ارایه داد. او می گوید: « بیشتر با مداد و در ابعاد کوچک طراحی می کردم ولی وقتی که یک طراحی ذغالی بزرگ و با اجرایی خوب از بهرام خائف دیدم، به توان بالای ذغال و کار در ابعاد بزرگ پی بردم، و از آن پس درقطع بزرگ زیاد کارکردم. »

سال ۱۳۵۲عمامه پیچ از دانشگاه فارغ التحصیل شد. و این سال ها مصادف است با اوج گیری بحرانی که نهایتا به انقلاب ۱۳۵۷ ختم می شود. حضور درصحنه های اجتماعی و پرداختن به مضامین مردمی و در قالبی همه فهم، شیوه رایج این دوره است که بیشتر مقبول نقاشان جوان و به خصوص شاگردان الخاص است. بازتاب این شرایط را می توان در پروژه لیسانس عمامه پیچ دیدکه به صورت طراحی ازکارگران و اقشار فرو دست جامعه ارایه شده بود. تاثیر نقاشی های اجتماعی مکزیک را درطراحی های این دوره می توان مشاهده کرد.

یعقوب عمامه پیچ بعد از پایان تحصیل در دانشگاه کماکان به طراحی می پرداخت و با تعهدی که نسبت به مردم و زمانه اش احساس می کرد، از مردم و به خصوص بیشتر از چهره ی آن ها طراحی کرد. او برای این منظور مسافرت می کرد و نمایشگاهی نیز از طراحی های خود در بوشهر داشت. وی درسال ۱۳۵۶ برای ادامه تحصیل به فرانسه رفت و در امتحان ورودی آنجا پذیرفته شد. اما سرانجام باز به خاطرحسن تعهدی که نسبت به مردم داشت، درسال ۱۳۵۷ که سال اوج بحران های اجتماعی و پیروزی انقلاب اسلامی بود، به ایران بازگشت، اگرچه مدتی بعد مجبور به انزوایی چند ساله شد.

عمامه پیچ درسال های ۵۷ و ۵۸ دردانشکده هنرهای زیبا، طراحی تدریس می کرد. و از همین ایام هم میل به تجربه رنگ، او را به طبیعت کشاند و دوره ای از نقاشی منظره را درکارنامه ی خود ثبت کرد. ویژگی هایی که منظره های او دراین ایام برخوردار است، از جمله رنگ های محدود، خلاصگی، ضخامت و ضمختی رنگ، تاش های رنگی، شتاب و حرکت قلم مو و نهایتا فضای اکسپرسیوی که حاصل می آید، حاکی از آغاز تازه ای درتجربه های او هست. اگرچه به رغم همه تحولاتی که کارهای او تاکنون پشت سرگذاشته است، همین ویژگی ها، درکنارعشق به طبیعت و طبیعی بودن، خصوصیات اصلی آثار او را تا این زمان تشکیل می دهد. 

عمامه پیچ تا حدود سال ۱۳۶۳ هنوز درگیر مضامین اجتماعی به شیوه روایی است، اما از این به بعد، او متاثر از نقاشان نو رئالیست نظیر ارزکوتوزو، به تجربه های کوبیستی و شکستن فضا روی می آورد، و هنوز درگیر موضوعات اجتماعی است. دیگر او به ندرت مثل گذشته طراحی می کند، بلکه طراحی های او عبارتند از اتودها و یاد داشت های تصویری که از دل همین ها نیز تابلو های نقاشی او زاده می شوند. مضامین کارهای این دوره او ( نیمه دوم دهه شصت ) سخت عاطفی و یا دهشتناک هستند. مرگ رستم، سقوط اسب درچاه، مادر شکنجه شده و … از جمله مضامینی هستندکه او به آن ها پرداخته است. کژنمایی پیکره ها، تاکید برتیرگی ها، درهم شکستن فضا و سپس نظم دهی دوباره آن، کولاژ با استفاده از وسایلی هم چون میخ یا فلزات زنگ زده ، … و تاکید بر روابط و خصوصیات بیانی هرکدام، تدابیری برای بیان مفاهیم مورد نظر نقاش هستند.

عمامه پیچ دراواخر دهه شصت رجوع مجددی به منظره دارد. اما این بار نه درقالب گذشته. او در تجربه های تازه خود سعی دارد تا نگاه کوبیستی خود را این بار در طبیعت تجربه کند. روئین پاکباز در رابطه با نمایشگاه سال ۱۳۶۸ وی می نویسد: « این نمایشگاه نماینده طبع آزمایی های بی هدف نقاش نیست، مراحل تحولی مشخص در کار او را نشان می دهد. عمامه پیچ درتمامی مراحل کارش به مسئله « واقعیت » می پردازد. این که او چه چیزی را در واقعیت می جوید وآن را چگونه بیان می کند، تنوع وعدم تجانسی چنین را درآثارش سبب شده است . اگر دقت کنیم، درمسیر تحول کار او می توانیم روندی از تقلید تا تفسیر واقعیت را باز شناسیم.

درابتدا، عمامه پیچ مشتاق آن است که قیافه ها، حالات، وسکنات آدم های پیرامونش را ثبت کند. او درخصوصیات ظاهر « مدل» هایش دقیق می شود، با انتخاب و تنظیم سایه – رنگ ها وخط های توصیفی – وگاه نیز اندکی تصرف درشکل های طبیعی – حالت های مورد نظرش را عینیت می بخشد . دل مشغولی عمامه پیچ شبیه سازی واقعیت، و مهم ترین هدفش تجسم « تیپ » ها است. درحقیقت ، او به به همان راهی می رود که نقاشان رئالیست قرن نوزدهم با استواری پیموده اند. … آن استادان جنبه های از جهان و زندگی را که توسط قانونگذاران پیشین نفی یا منع شده بود، درهنر واردکردند : حال ، عمامه پیچ دستاوردهای ایشان را درقالب قرار داد به کار می بندد. آنها بازنمایی واقعیت مرئی را با روش خاص به ضابطه درآوردند، عمامه پیچ تکرار همان ضوابط را برای بیان احساس خویش کافی می اند. از این طریق، هنر او به بن بست می رسد.

شاید، عمامه پیچ به محدودیت های کارش پی می برد که به تجربه درمنظره سازی دست می زند. می گویند چشم انداز طبیعی عرصه وسیعتری برای مطالعه نور و رنگ وشکل پیش روی نقاش می گذارد. او به دامان طبیعت می رود، ولی درآنجا به مشاهده گری منفعل بدل می شود . نقاشی های او از مزرعه وکوه وآسمان – به خصوص آبرنگ ها – شاهدی بر این مدعایند. وی درتک چهره هایش با تاکید بر تبانی ها تیره – روشن ، سعی درمهیج نمودن واقعیت داشت . درآنجا، نمودها« دراماتیک » وسیله دخالت عاطفی نقاش دربازنمایی واقعیت مرئی بود. اکنون، او ندرتا « به نظیر چنین بیانی درمنظرهایش دست یابد. ( احتمالا » ، اسلوب رنگ آمیزی رقیق با آبرنگ و رنگ و روغن، اسلوبی مناسب برای کار او نیست ).

در مرحله بعد ، عمامه پیچ دریچه ای از دنیای بیان تصویری را به رو.ی خود می گشاید. این زمانی است که زبان نوین نقاشی برای او به طور جدی مطرح می شود . او به مطالعه درذآثار کوبیست ها ورئالیست های نو می پردازد. طبیعتا « این مطالعات اثر پذیریی هایی درپی دارد. اما ، یکی از نتایجش این است که عمامه پیچ کیفیت های بیانی پنهان درآثار اولیه اش ( کیفیت هایی نظیر سنگینی  ودرهم فشردگی شکل ها، پیچش وکژدیسی پیکرها، تباین سایه – رنگ های تیره و روشن، و زمختی بافت تصویر ) را باز می شناسد. اکنون ، نقاش می کوشد ارتباطی فعالتر و گویاتر میان نقش مایه ها برقرار سازد، و از این رو ، ژرفانمایی سنتی را کنار می گذارد و تصویر را مسطحتر می نماید. بدینسان، رفته رفته ، طرز برخورد او با واقعیت مرئی تغییر می کند. قدم بعدی آن است که تغییر در روش بازنمایی واقعیت با موضوع های انسانی نیز تجربه شود. حاصل این تجربه، تابلوهایی است که نقاط عطفی درسیر تحول کار عمامه پیچ به شمار می روند. اینها ، به علاوه توانایی نقاش را درترسیم حرکت های پیچیده بدن آدمی آشکار می کنند. …

از اینجا، راه برای جستجوهای بعدی هموارشده است. وی، رفته رفته ، امکانات وسایل بیان خود را بهتر می شناسد، گو این که حتی تا آخرین آثارش نیز از ویژگی های بیانی رنگ به حد کفایت بهره نمی گیرد. ( به طورکلی، او بیشتر با سایه – رنگ سر وکار دار تا با رنگ ). عمامه پیچ درادامه جستجوهایش به چشم انداز طبیعی باز می گردد، ولی این بار ، طبیعت فقط سکوی پرش او است. اکنون، هدف نقاش نمایش ظاهر و وضع فیزیکی درختان ، صخره ها ، تپه ها ، آسمان وآب نیست . او می کوشد کیفیت های درونی این اشیاء را کشف کند و روابط متقابلشان را به زبان نقاشی برگرداند. از این روست که « منظره » هایش به صحنه های مختلف یک درام تصویری بدل می شوند: صخره ها با هم کلنجار می روند، درختان به حرکت در می آیند و کوه و رود به گفتگو می نشینند. دراین جا، نه فقط معنای حضور اشیاء، بلکه مفهوم فضا نیز دگرگون می شود. فضا، دیگر محیط و مکان طبیعی اشیاء نیست، عامل استمرار و جا به جایی « فرم» است. و پویایی رابطه فرم و فضا، بیان خاص تصویر را شدت می بخشد. بدین سان عمامه پیچ به همسازی دنیای طبیعی با دنیای اندیشه و احساس خویش دست می یابد. … »

با پایان یافتن جنگ درسال ۱۳۶۸ گشایشی در فضای اجتماعی رخ می دهد و فعالیت نمایشگاهی عمامه پیچ نیز از همین سال آغازمی شود. ( نمایشگاه انفرادی در نشرنقره ۱۳۶۸، نمایشگاه انفرادی درگالری پافر۱۳۶۸، نمایشگاه جمعی با عنوان شاهنامه و نقاشی مدرن درگالری افرند۱۳۶۹ ) گامی را که عمامه پیچ درطول سال های شصت درطراحی و نیز نقاشی برداشت، یعنی از توصیف واقعیت موجود تا پرداختن به کیفیت های بیانی عناصرتجسمی، گام بزرگی بود.

دهه هفتاد برای یعقوب عمامه پیچ اوج تجربه گری اوست، او دائما درحال تغییر ابزار و شکل کار خود است. کولاژ، خراش روی عکس، مینیمالیسم، ساختارشکنی، تجربه های پست مدرنیستی، هنرخاکی، عکاسی و… تنها بخشی از تجربه های او را شامل می شوند. و این از هنرمندی که توان بالایی درطراحی فیگوراتیو دارد و تجربه های اواخر دهه شصت او نیز مورد اقبال قرارگرفت، بسیارقابل توجه است.

و نکته آخر اما مهم این که: عمامه پیچ معلمی است که تمام درگیری هایش را درتجارب شخصی خود به دانشجویان نیز انتقال می دهد و به همین جهت شیوه ی آموزشی او نیز دائما درحال تغییر است.    

احمد رضا دالوند در رابطه با آثار یعقوب عمامه پیچ می نویسد: « سال هاست که به ندرت می توان هنرمندی را با درک « فیگوراتیو» و مهارت « آکادمیک» یعقوب عمامه پیچ پیدا کرد.

اهمیت حضور او به عنوان طراحی کارکشته و نقاشی آبدیده، آنجا بیشترحس می شود که به خاطربیاوریم چگونه انبوهی از تصاویر سهل الوصول، آسان یاب، دیجیتالی وکلیشه ای دم به دم مجاری احساس و ادراک ما را محاصره کرده اند.

دیجیتالیسم لجام گسیخته ای که نقاشی، گرافیک، طراحی، حتی خوشنویسی و عکاسی ما را در نوردیده و نسخه « اوریژینال»را به نسخه « بدلی » و « مهارت فنی» را به « مهارت کاذب» ناشی از امکانات نــرم افزاری و « جوشش ناب هنری» را به « سرهم بندی» های فربیکارانه و آسان یاب تبدیل کرده است. اینجاست که حضور هنرمندی بهره مند از پشتوانه غنی آکادمیک بسیار اهمیت پیدا می کند.

مروری بر آثار یعقوب عمامه پیچ از چنین منظری، سخت قابل اعتناست. هرچند مدت هاست که دیگر زمینه پرورش هنرمندانی از نوع او درجامعه ما فراهم نیست. …

 در میان نقاشان هم نسل عمامه پیچ به سختی می توان کسانی را یافت که توش و توان طراحی و قدرت تجسمی او را داشته باشند، دراین باور هیچ تردیدی نیست.

به این بهانه، این روزها موضوعی که مطرح می شود، مربوط است به برخی گرایشات به اصطلاح مدرن و یا جستجوهای نوین بصری که تعدادی از هم نسلان و هم قطاران یعقوب به آن دست زده و یا تجاربی اندوخته اند. به طوری که در قضاوتی نانوشته، خطی ترسیم شده که گویی دراین بین، عمامه پیچ دستخوش تحول نشده و هم چنان در حد هنرمندی فیگوراتیو یا منظره سازی با استعداد باقی مانده است. بیان این نظریات، براساس یک داوری سنجیده یا یک قضاوت کارشناسانه نبوده و بیشتر از همان آفت مشمئزکننده برآمده از برخی محیط های روشنفکری ناشی می شود. …    

 یعقوب عمامه پیچ آنقدر تجربه کسب کرده، آنقدرکارکرده و آنقدر صلاحیت به دست آورده است که امروز این حق داشته باشد که فراتر از تسلط اعجاب انگیزش برنقاشی فیگوراتیو، به گشت وگذار و جستجو در سایر اشکال تجسمی بپردازد. 

قضاوت درباره چهره تازه یعقوب عمامه پیچ درچند سال آینده میسر است. » 

منابع و ماخذ : مجله ماهنامه آینه خیال ، شماره ۲ ، سال ۱۳۸۴ از انتشارات فرهنگستان هنر ، و مجله دو هفته نامه تندیس، شماره ۳۶، سال ۱۳۸۳ و شماره ۲۲۸، سال ۱۳۹۱٫  بروشور نمایشگاه درگالری پافر ، اسفند ماه ۱۳۶۸ . با تلخیص .

  • نویسنده : علی صابونچی