حکایت خانواده ختائی
حکایت خانواده ختائی

… یک وقت دیدیم همه جا را نشانۀ توپ و تفنگ و سایر اسلحه گرفته اند و آتش می زنند که اهل و عیال و اطفال از وحشت بیرون سرپا برهنه رو به بیابان گذاشته شبانه از آن محل به محلات دیگر روگذاشتیم…

چیزی از یک خانواده بزرگ نماند

حضور مبارک بندگان حضرت مستطاب اشرف اکرم اعظم آقای وزیر دول خارجه دامت شوکته العالی مشرف شود.

مورخه هفتم شهر جمادی الاول ۱۳۳۰

عرض و استدعای اقل الحاج حسن ختایی و برادران ساکن تبریز

این بندگان سال های دراز اباًجداً در ولایت تبریز و در ولایات داخله و خارجه تجارت نموده، و به گمرکات دولت ابد مدت مبلغ فوق العاده گمرک داده ایم و همه اوقات در خدمات دولت و ملت با کمال جانفشانی حاضر بوده و هیچ وقت خلاف قاعده انسانیت شرعاً و عرفاً و تجارتاً از این بندگان سرنزده و بحمدالله هیچ وقت از درست کاری خود مورد هیچ گونه ملامت و مؤاخذه نگشته ایم. از اعیان و امنای دولت و طبقه تجار داخله و خارجه اگر صحت عرایض این بندگان را وارسی فرمایند معلوم حضور مبارک خواهد گردید. چون در بعضی مواد اضطرار باعث جسارت می شود فلهذا به این مقام آمده به عرض حضور مبارک بندگان اشرف می رساند که البته از حالات این بندگان که در این بلوایی آخر از طرف قشون دولت بهیه روس به سر بندگان چه صدمه ها رسیده و چطور خانمان و خانه های صد ساله یک فامیل بزرگ آتش زده و اموال را تاراج دادند و احفاد ما را مقتول و مجروح نموده اند، در افواه السنه و در روزنامه جات داخله و خارجه و فرنگستان به عرض حضور مبارک رسیده است و مستحضر شده اند که اگر ده یک از آنها عرض نماییم باعث کدر و ملال خاطر مبارک حضرت اشرف و بلکه سایر مستمعین خواهد گردید که «افسانه یی است کس نتواند شنیدنش» این است که راضی به کدر و ملال خاطر مبارک نگشته تفصیل را موقوف و اختصاراً به عرض حضور مبارک جسارت می ورزد که خانه های این بندگان در دم باغ شمال واقع شده و قشون دولت بهیه روس که به باغ منزل نمودند همه صاحب منصبان بزرگ و کوچک که مکرر آمد و شد می کردند دیده و معلومشان شده بود که این بندگان اهل شر و فساد و انقلاب نبوده و نیستیم.

وقتی که قشون مشغول مأموریت خودشان گشتند صاحب منصبان به ما اطمینان کامل دادند که شماها ابداً واهمه ننمایید ابداً به شماها صدمه نخواهد شد و علاوه از اینها در زیر بیرق اعلیحضرت امپراطور اعظم واقع شده بودیم با خاطر جمعی درهای خودمان را بسته اهل عیال و اطفال بی دست و پا را در زیر زمین ها جمع نموده مشغول سرپرستی آنها بودیم یک وقت دیدیم همه جا را نشانۀ توپ و تفنگ و سایر اسلحه گرفته اند و آتش می زنند که اهل و عیال و اطفال از وحشت بیرون سرپا برهنه رو به بیابان گذاشته شبانه از آن محل به محلات دیگر روگذاشتیم که در یکی از زیرزمین خانه ها به قدر بیست نفر اهل عیال اولاد نتوانستند از کثرت گلوله توپ و تفنگ بیرون شوند هدف گلوله های تفنگ و توپ گشته هشت نفر مقتول و باقی مجروح افتاده که این مجروحین را هم دستگیر و شبانه (به) باغ بردند تا دو روز بعد از جناب جنرال قنسولگری آدم فرستاد مجروحین که از اهل و عیال و اطفال بودند آورده به خودمان تسلیم نمودندو اجازه به دفن مقتولین دادندو بعد از چند روز مشغول تاراج خانه های ما شده و جمیع اموال ده و دوازده خانه از هر قبیل نقد و جواهرات و سندات و فروش و ظروف و جواهر اسباب سی چهل اهل عیال و لباس و خیلی پول نقد که از ترس ناامنی طلا نموده بودیم در خانه قایم کرده بودیم که یک خلال دندانی در خانه ها نگذاشته حتی اسباب طویله هر چه کالسکه و (فایطون) و اسب ها و اسباب و آذوقه و حتی آذوقه خانه ها مختصراً جمیع داراییت این خانواده بزرگ تا بیست روز با عراده ها پر کرده بردند و بعضی از خانه های مارا که خالی کرده، برده بودند چون نزدیکی باغ شمال است از بعضی صاحب منصبان با قشون نشسته اند و خودمان با صد نفر اهل عیال و یتیمان پدر و مادر مرده رفته در محلات دیگر ویلان سرگردان خانه ها اجاره نموده نشسته ایم و از مجروحین هم بعضی شکسته و بعضی زمینگیر شده اند.

چون بی تقصیری و مظلومی این بندگان را جمیع قنسول ها و بانک ها و تجار فرنگ ها از داخله و خارجه و عموم شهر معلوم بود و می دانستند، همگی به زبان آمدند فلهذا مکرر عریضه به جناب قنسول روس که از تبریز تشریف بردند نوشته و اظهار تظلم نمودیم. مکرر حضوراً خواسته و اظهار تأسفات و دلسوزی زیاد نموده و بی تقصیری ما را گفتند و ضمناً با وعده های التفات و مرحمت این بندگان را تسلی می دادند آخر الامر از تبریز تشریف بردند و به درد ما بی تقصیران مطلومان اثری مترتب نشده همه اش تأسف و دلسوزی شد چون صدمات و خسارات ما فوق العاده و مالایطاق بود ملجاء شده بلا واسطه به خاک پای اعلیحضرت قوی شوکت دولت بهیه روس امپراطور اعظم عرض تظلمانه و اظهار خسارات خود نموده و از عدالت و مروت آن پادشاه مقتدر خسارات خودمان را درخواست نموده ایم که آنچه تا به حال معلوم نموده ایم تقریباً دویست و پنجاه هزار تومان ایران که معادل چهارصد هزار منات پول روسی می شود اینها غیر از خرابی عمارات و مقتولین و مخارج مجروحین است که حالا مبلغ کلی در سایر محلات به خانه ها اجاره می دهیم و خیلی مبلغ کلی هم می خواهد که عمارات را تعمیر نموده و سکنا نماییم که این هم خارج از قوت شده است و هنوز از طرف قرین الشرف امپراطور هم جوابی و مرحمتی نشده است مانده است به توجهات و همت بلند حضرت مستطاب اجل اشرف اعظم دامت شوکته که بذل مرحمتی فرموده سؤال جواب این بندگان بی تقصیر را یا با جناب سفیر کبیر یا با جاهای لازمه نموده بلکه به فضل الهی چاره به درد این بی تقصیران بفرمایند که از قید این خسارات خلاص فرموده بلکه برویم خانه های خود را تعمیر و با صد نفر اهل و عیال و یتیمان و صغیران پدر مادر مرده مشغول دعاگویی دولت ابد مدت و وجود مقدس باشیم و صدق همین عرایض ما را با هر وسیله یی است می توانند وارسی فرمایند اگر استشهاد خواسته باشید از همه ساکنان این شهر نویسانده ایفاد حضور مبارک نماییم زیاده از این جسارت است.

الامر الارفع المطاع اقل الحاج حسن ختایی و برادران ساکن تبریز