حاشیه، مدفن حاشین‌نشین
حاشیه، مدفن حاشین‌نشین

سال ها اقامت در حاشیه به اولین مقیمان و خانواده های بعد از آنها یک اصل را آموخت «شهر حریم ندارد» آنچه آن را حریم شهر می نامند تنها یک مصوبه اداری است که برای خالی نبودن عریضه و انجام فرمالیته یک وظیفه اداری سال ها پیش توسط چند نفر در اتاق هایی دربسته بررسی و تدوین شده است

ممد آباد، حیدرآباد، فتح آباد، خلیل آباد، نعمت آباد، همت آباد، احمد آباد، زورآباد و… ناکجاآبادهای نام آشنای شهرمان تبریز هستند که چگونگی شکل گیری آن ها در نوار حاشیه ای شهر طی سالیان دراز خود نیازمند حکایه پردازی های مفصل بسیاری است اما شاید با کمی توجه، پیشوند این اسامی خاص به نام افرادی قوی دل و قوی تن باز گردد که سال ها پیش نخستین کلنگ اسکان غیررسمی و پنهانی را شبانه، به دور از چشم نه چندان بینای قانون در خارج از محدوده قانونی شهر بر زمین زدند و با استقامتی باور نکردنی با وجود محرومیت از ابتدایی ترین امکانات زندگی مثل آب، روشنایی و سقفی برای زیستن و تنها با سرهم بندی چند تیرک کوتاه و بلند و قوطی حلبی و پتو و لحاف و زیرانداز و خرده ریزهای دم دست، سرپناهی برای خود و خانواده هایشان فراهم کردند تا زمینه لازم را برای نفوذ تذریجی به حریم شهر فراهم آورند. این بهترین و رایج ترین روش در سراسر جهان برای اسکان غیررسمی در اطراف شهرهای بزرگ است که در کشور ما هم به نوعی اعمال شد زیرا برای سرپناهی که هر آن در معرض هجوم و تخریب قرار دارد چه جای دلنگرانی و خون دل خوری، هر چقدر درهم کوبیده شود باز می شود شبانه یکی دیگر را چند صدمتر دورتر برپا کرد. جسارت و جان سختی امثال ممد پابرهنه و زخم خورده روستایی و آن چند تن شیردل مهاجر همانند او، همسایگاه و فامیل درمانده شان در روستا را نیز به وسوسه مهاجرت انداخت. از سویی برخی فرصت طلب زمین خوار که دم این روستاییان را گرم دیدند و آتش مجریان قانون را سرد، با راه اندازی شبکه های پیچیده زیرزمینی اختیار زمین های حاشیه شهر را در دست گرفتند و بازار معاملات غیرقانونی و بسیار پرسود زمین و سندسازی را داغ کردند. رویای دست یافتن به زندگی بهتر و وسوسه تصاحب کیلومترها زمین به حال خود رها شده حاشیه شهر چون خوره ای به جان روستا افتاد و سیل مهاجرت با رسیدن هر خبر امیدوارکننده ای به جانب شهر روانه شد.

«شهر حریم ندارد»

سال ها اقامت در حاشیه به اولین مقیمان و خانواده های بعد از آنها یک اصل را آموخت «شهر حریم ندارد» آنچه آن را حریم شهر می نامند تنها یک مصوبه اداری است که برای خالی نبودن عریضه و انجام فرمالیته یک وظیفه اداری سال ها پیش توسط چند نفر در اتاق هایی دربسته بررسی و تدوین شده است و از آنجا که این مناطق از شهر، عملا و به عینه متولی و پاسدار ندارد پس حاشیه شهر یک منطقه بی صاحب است و اسکان در آن چنانکه تجربه سال ها حاشیه نشینی نشان دادها ست غیرممکن نیست نشان داده است غیرممکن نیست. فقط باید سماجت به خرج داد و منتظر بماند و دید آیا سرانجام شهر، نوار حاشیه ای خود را به خاطر مبتلا شدن به هزاران مشکل ناشی از افزایش جمعیت و بی صاحبی خواهد بلعید و یا نوار حاشیه ای متراکم از آلونک و جمعیت، خود را به شهر خواهد رساند و در شهر حل خواهد شد؟

از آن تاریخ سال ها گذشت و تبریز گویی به خوابی عمیق رفته باشد و یا خود را به خواب مصلحتی زده باشد، هنگامی با چشم های نیمه باز و مبهوت متوجه قضیه شد که دیگر کار از کار گذشته بود و شهری جدید و طویل و عریض، ناهمگون و بدریخت، دور تا دورش مثل وصله ای ناجور ساخته شده و او را در خود به زنجیر کشیده بود. دیگر نه جایی برای تحرک مانده بود و نه روزنه ای برای تنفس، حالا هر روز که می گذرد مردم تبریز حلقه این محاصره را تنگ تر می بینند و زندگی در این شهر را که پس از تهران دومین شهر آلوده کشور است غیرقابل تحمل و دشوار می یابند.

زندگی در حاشیه مساوی از دست دادن هویت

آنچه در بررسی «زندگی حاشیه» باید به عنوان یک پدیده خاص در نظر گرفته شود علل پدید آورنده چنین وضعیتی است. بیشترین تعداد حاشیه نشینان را روستاییان مهاجر و یا ساکنان شهرهای کوچک اطراف تشکیل می دهند که سنخیتی با شهر و شهرنشینی ندارند. روستایی مهاجر در زادگاه خود دارای ریشه است. از خاستگاه، پایگاه و شرایط اجتماعی معینی برخوردار است. تابع سنن و اصول پایداری است که به زندگی او قوام و دوام می بخشد. همچنان که شهرنشین نیز از چنین امتیازاتی برخوردار است.

اما حاشیه نشینان با کندن زندگی خود از روستا در واقع از ریشه و علقه های روحی، معنوی و مادی خود کنده می شود و با اقامت اجباری خود در حاشیه شهر به این بی ریشگی عینیت می بخشد. او دیگر نه روستایی است و نه شهرنشین، بلکه بیگانه ای دردسرساز است که در چرخه بی رحمانه زندگی در حاشیه شهر به اجبار و تحت تاثیر عوامل موجود قرار است به عامل مستقیم ایجاد نابهنجاری و تولید نابسامانی در حاشیه و درون شهر تبدیل شود. نداری، جمعیت زیاد خانواده، عدم برخورداری از مسکن و شغلی متناسب، تحمیل هزینه های اضافی رفت و آمد به داخل شهر برای خرید، تحصیل و اشتغال، ناآشنایی با فرهنگ شهرنشینی و شرایطی که در اثر حس غربت و احساس بیگانگی در محیط جدید بر حاشیه نشین حاکم می شود او را وادار می سازد به مجموعه کنش ها و کارهایی روی آورد که شاید پیش از این آنها را غیراخلاقی و خلاف می پنداشت.

پرداختن به شغل های کاذب، تصرف تکه ای زمین و ساخت شبانه آن با فریفتن مامورین شهرداری و نیروی انتظامی از راه های مختلف از جمله آواره و مظلوم نمایی مفرط خود با سوء استفاده از گریه و زاری تمام نشنی زن و بچه های کوچک خویش که با سر و وضعی ژنده در برابر آلونک پوشالی خود ایستاده اند تا مانع از تخریب آن شوند و پنهان شدن در پشت تابلوی تمام نمای بدبختی که خود ره هنرمندی آفریده است، درگیری فیزیکی با مامورین تخلفات شهرداری با چوب و چماق و بیل و کلنگ و قمه و چاقو که بیشتر به دست زن ها داده می شود چون می دانند مامورین از درگیری مستقیم با زنان می پرهیزند و آسیب رسانی ناجوانمردانه به نیروی تخلف یابی به ویژه در حین غافلگیری در تاریکی شب و در زمان سخت پنهانی و شبانه خانه بر روی زمین های تصرفی، خرید مصالح ارزان و دست دوم ساختمان از دلالان نخاله های ساختمانی و استتار آن در داخل آلونک خود و همسایگان، لابلای تخته سنگ ها و هر جای ممکن برای ساخت سردستی خانه ای که در فکر برپایی آن است، تصرف زمین موجود در جوار خانه ای که بعد از طی مراحل متعدد و به زور و حیله مالک آن شده است و فروش آن به قوم و خویش نزدیک خود و دوری که پس از او به فکر مهاجرت افتاده است و ورود تدریجی به جرگه زمین خواران و فروشندگان متقلب زمین های تصرفی و همچنین تلاش برای ایجاد هسته های فامیلی برای تضمین بقا در برهوتی که در آن می زید و عرض اندام در برابر دشمنان و بدخواهان و زمینه سازی برای راه اندازی شبکه های پیچیده اعمال غیرقانونی و…

حاشیه نشین به هنگام تصرف زمین به تنها چیزی که نمی اندیشد قرار گرفتن در معرض خطرات طبیعی مانند سیل و زلزله و صاعفه و یا خطر آتش سوزی و گرفتار شدن در دام بیماری های ناشناخته به علت زندگی در مسیری است که نادانسته تکه زمینی را در آن صاحب شده است حال این زمین در خط زلزله باشد و یا سیل و یا در نزدیکی دکل فشار قوی برق و علاوه بر اینها ابتلا به بیماری های مختلف را نیز باید افزود چون بهداشت در محیط زندگی یک حاشیه نشین وجود خارجی ندارد.

خلاء های قانونی، حامی حاشین نشین

بنا به اظهار کارشناسان مسایل شهری قوانین تصویب شده در مورد شهرسازی و به ویژه محدوده و حریم شهر، اغلب ثابت و راکد، قدیمی، پراکنده و ناهمگن، ناکارآمد و نامتناسب با نیازها و تغییرات روز هستند. این تضاد در کشور ما از آنجا ناشی می شود که قوانین ایستا و غیرقابل انعطاف که سال ها پیش درباره مسائل شهری وضع شده است همچنان برای پدیده ای زنده و متحرک و در حال رشد به نام شهر در حال اجراست. شهرهای ایران در سه دهه اخیر شاهد رشد جمعیتی و مساحتی قابل توجهی بوده و از دلایل این تحولات، نیازها و خواسته های بسیاری سربرآورده است که در سال های اخیر به تجربه ثابت شده است پاسخگویی به این موج فزاینده دگرگونی های با تکیه بر این قوانین نارسا تا چه اندازه غیرممکن است. از سویی هرچند رعایت قانون ضروری است اما این بدان معنا نیست که جامعه حتما ملزم به تحمل پیامدهای سوء قوانین ناکارآمد است و باید هر قانون تصویب شده غیرقابل تغییر انگاشته شود. آنچه اینک با توجه به وقایع موجود بیش از هر چیز دیگر ضروری می نماید بازنگری در قانون شهرداری ها و اصلاح قوانین نوشته شده پیش از این و وضع قوانین جدید و مورد نیاز برپاییه بررسی و سنجش تحولات موجود می باشد تا شهرداری ها نیز در حل معضلات و در برخورد با دیگر دستگاه ها و سازمان ها دچار سردرگمی نشوند و از رنج بی بهرگی از تاثیر، قوت و قاطعیت اجرایی قوانین مربوطه رهایی یابند. واقعیت این است که عدم استقرار مدیریت واحد شهری در اداره شهرها، نارسایی و خلاء های موجود در سلسله قوانین شهرداری ها و تداخل امور مابین شهرداری ها و دیگر دستگاه های ذیربط در مواجهه با پدیده پیچیده ای به نام حاشیه نشینی در کشور ما در نهایت تنها به سود حاشیه نشین تمام شده است. زیرا درگیر و دار این چالش ها و عدم شفافیت این موضوع حساس که بالاخره متولی تام الاختیار شهری برار وارد عمل شدن و قاطعیت در اجرا کدام ارگان و مقام است؟ حاشین نشین خود و  حضور نامتعارفش را بر پیکره شهر تحمیل کرده است. به همین دلیل تنها دستگاه موظف به برخورد با پدیده حاشیه نشینی یعنی شهرداری هم در عمل چندان کاری نمی تواند انجام دهد.

  • نویسنده : رعنا ترکان